فصل شکوفه

من صدای بازتاب خویش را میشنوم...در این قمار،حاکم،تنهاییست...


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

تنگ در آغوشم بگیر...

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 1:52 PM توسط مهراسا

تقدیم به تو با تمام عــــــشــــــق


http://s3.picofile.com/file/7379442468/1379310089.jpg


پایان هشت سالگیم را که جشن میگرفتم، زنگ زدی و همکارت و پسرش "علیرضا" را دعوت کردی!

یادت می آید چقدر پاهایم را به زمین کوبیدم و گفتم که نمیخواهم آنها بیایند؟! پسرک بنده خدا همه اش یک گوشه نشسته بود و من تازه فهمیدم چقدر کولی بازی در آوردم برایت!

یکی از کادوهای تولدم "دفتر خاطرات قفل دار" بود!از آنهایی که یک قفل به آن آویزان است! یادت می آید؟

یادت می آید روزی را که دفتر خاطرات را به تو دادم و گفتم این صفحه برای توست!؟!

و تو نوشتی برایم و دفتر را برگرداندی

و من خواندم:


بهار بود....

بهاری که هنوز آمدنش را،به خاطر آمدن تو دوست دارم...

با آمدنت لحظه هایم رنگی شد...

انگار بوی تازه ای به بوهای بهار اضافه شد...

.

.

.


این ها را در اول صفحه نوشته بودی!و من با چنان لذتی خواندم که هنوز که هنوز است،بعد از ده سال، خط به خطِ نوشته هایت را از برم...


عطر آغوش گرمت را،طعم شیره ی جانت را، لحن گرم لالایی شبهایت را،هنوز از برم!


هنوز هم گاهی صدایت در گوشم میپیچد که مثل هر شب برایم "خوشدل خانم" میخوانی...

"خوشدل خانم،توی چمنزار داشت میچرید... که یدفه صدای نرم و نازکی از دور شنید...

مورچه بود که میگفت: (و اینجا صدایت را نازک میکردی و میگفتی:) پاهام دیگه خسته شدن،دست و پاهام بسته بسته شدن،بذار سوارت بشم،سوار شاخت بشم...!!!"



چقدر بودنت خوب و دلگرم کننده است!مادر!

چقدر بزرگ و مهربانی!مادر!

چقدر مادر خوبی هستی،بین تمام مادر های دنیا! مادر!


روزت مبارک! مادرم!



+ حس گرفتن کادو در روز مادر از طرف پدر! :دی

اما... لبخند میزنم...

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 6:54 PM توسط مهراسا

1-سوار تاکسی شده ام. از مقابل "کانون" و "کتابخانه" و "مسجد" میگذرم. لبخندی مینشیند روی لب هایم،به یاد قدیم ها! آهی میکشم دو در دل میگویم: یادش بخیر... و لبخند میزنم...


2-سوار تاکسی های کرج میشوم. موهای پسری که جلویم نشسته توجهم را جلب میکند... انگار همین الان با آب خیس شده اند... یک استایل آشنا... لبخند میزنم...


3- سوار ون دانشگاه میشوم. دختر و پسری کنارم مینشینند. به بیرون خیره میشوم. چند دقیقه ای از راه افتادن ماشین که میگذرد،سرم را به جلو بر میگردانم،ازگوشه ی چشمم میبینم : دست پسر را که دور گردن دخترک افتاده است... دخترک تقریبا سفید است و پسر سبزه... دخترک تقریبا لاغر است و پسر قد بلند، با هیکلی متوسط... دخترک،دست پسر را که از شانه ی دخترک رهاست،گرفته...

پسر میپرسد: خسته ای؟ دخترک میگوید:نه! و دست سفیدش دست سبزه ی پسر را میفشرد...

لبم را میگزم... سعی میکنم خودم را به بیرون و مناظر عالی اش سرگرم کنم... دلم میگیرد انگاری... اما... لبخند میزنم...


4-میروم میشنشینم سر کلاس! پیش دوسی و آقای "ر"! دوسی میگوید کلاس بعدی تشکیل نمیشود و باید برویم خانه! ناباورانه از آقای "ر" میپرسم! تایید میکند! فحش میدهم به کلاس یک ربعی و استاد محترم در دلم،اما خب ظاهرا... لبخند میزنم...


5- سوار تاکسی میشوم. در راه برگشت،آهنگهای قدیمی ام را گوش میدهم. گاهی چشمانم را میبندم،با تمام احساس سرم را تکان میدهم وزیر لب زمزمه میکنم. گاهی هم چشمانم را باز میکنم و به آقای مریضی که کنارم نشسته است،فحش میدهم! پولم را که میخواهم حساب کنم،آقای مرض دار،از دستم میگیرد و میدهد به آقای راننده!بقیه اش را هم میدهد به من!باز هم در دلم فحش میدهم اما در جواب لبخندش... لبخند میزنم!! ادامه ی آهنگ را گوش میدهم... چشمانم بسته است... خواننده با تمام دردی که در دلش است میخواند اما من، فقط، لبخند میزنم...


پ.ن: :)

شارژ ،شارژه دیگه!!!

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 10:19 PM توسط مهراسا

دیشب که پدر جان ماشین رو جلوی سوپر مارکت سر کوچه نگه داشت، گفتم یه دونه ام برای من شارژ بگیر. و شارژ به دست برگشتم خونه!شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز 

تا امروز شارژ رو وارد نکردم چون یکم دیگه شارژ داشتم و لازم نداشتم. تا اینکه امروز قبل از کلاس شارژم تمو شد و شارژی که مغازه دار از کارت خوان کشیده بود رو وارد کردم!هر کار کردم نشد،یا میزد درخواست اشتباه،یا اینکه میزد شماره شارژ صحیح نیست!

فک کنم حدود 100 باری زدمش ولی نشد! خلاصه هرکار تونستم و به فکرم رسید انجام دادم،اما نشد!بلانست ِ یه موجود خوشگل،مث همون تو گل گیر کرده بودم!شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

گفتم حتما خطم ایراد پیدا کرده! رفتم کلاس زبانو یه لحظه که استاد محترمه رفت بیرون،شارژو دادم به دوستم و گفتم که جریان اینه!گفتم تو بزن ببین میشه یا نه،اگه شد برای من انتقال بده.

اونم زد و نشد!

گفت میگه درخواست کامل نیست! بعد تعداد شماره ها رو شمرد و گفت:از کارت خوان گرفتی؟

- آره!

– همه کارت خوانا ایراد دارن!ببین،کارتای شارژ ایرانسل یا 12 رقمن یا 16 رقم! این همش 15 رقمه!!!

–یه بار دیگه بشمر!

-... آره 15 تاس!

برگشتنی با کمال پررویی رفتم توی مغازه (که البته مغازه دار میشناخت مارو!) و گفتم!ببخشید ،دیشب بابام اومدن یه شارژ برای من گرفتن، منتهی شارژای ایرانسل همه 16 رقمین،این 15 رقمه! شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

لبخند زنان گفت: دیشب باباتون اومدن یه شارژ همراه اول از من خریدن! این اصلن ایرانسل نیست!

-مطمئنید؟!!! شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

 

- آره ایناها!همراه اوله!!!

-... (تو اون لحظه تقریبا از لبو هم سرخ تر شده بودم!) حالا امکانش هست عوضش کنید؟شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

- بله حتما!شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

-ممنون!

و بعد از چند دقیقه شارژ به دست اومدم خونه!


ـــــــــــــــــــــــــــــــ


پ.ن: ینی یکی نیست به من بگه آخه دختر! کور تشریف داری؟  نمیبینی به اون گندگی روش نوشته شارژ همراه اول؟؟؟!!!! نه!واقعا!!!!


پ.ن2: آدم بره آبیاری گیاهان دریایی،ولی اینطوری ضایع نشه!! شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز



تولدت مبارک هاله خانومیییییییییییییی!!!

خلیج همیشه فارس

نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 3:58 PM توسط مهراسا

روز دهم اردیبهشت


روز خلیج همیشه فارسـمان مبارک!


اینجا را بخوانید!

[ ]

اجسام،در حلق شمایند!!!

نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 6:50 PM توسط مهراسا

در تاکسیو باز میکنم و سوار میشم. کمربندمو میبندم.عقب سه تا مرد میشینن. ماشین راه میفته. تو فکر امتحانم، که چشمم میخوره به آینه ی بغل.

"اجسام از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیکتر است."

ناخوداگاه لبخند میشینه رو لبام و میرم به چهار پنج سال پیش... سوم راهنمایی، کلاس ِ مختلط ِ تیزهوشان! آقای عباس سلیمی، معلم علوم:

آینه های محدب،تصویر رو دورتر از اونی که هس نشون میدن! مثلا تو آینه ی این پرایدارو دیدین؟ نمیدونم نوشته اجسام به شما نزدیکن؟یه همچین چیزایی!!

من: "اجسام از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیکتر است!"

کلاس میره رو هوا! نیگام میکنه...

"تورو خدا نیگا کن! رفتی نشستی رو آینه ی پرایدو حفظ کردی؟؟؟! نچ نچ نچ!"

میخندم.

ادامه میده!

"خلاصه به طور مثال، آینه بغل ماشینا آینه های محدبن! که همونطوری که دوستتون گفت.... یه بار دیگه بگو ببینم!!!"

"اجسام از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیک تر است!"

دوباره کلاس میره رو هوا...

.

هنوز لبخند رو لبامه... به خودم میام...

چشمم میفته به آینه بغل ماشین و مسافر صندلی عقب! خوابش برده،رو به جلو خم شده و کاملا توی صندلی ِ منه!

ناخوداگاه چشمم میخوره به یه جمله:


               "اجسام از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیکتر است...!!!!!!!"


ـــــــــــــــ

پ.ن: فک کنم کلله ی آقاهه تو حلق ِ من بوده،منتهی من داغ بودم نمیفهمیدم!!! :دی

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>