تنگ در آغوشم بگیر...
تقدیم به تو با تمام عــــــشــــــق

پایان هشت سالگیم را که جشن میگرفتم، زنگ زدی و همکارت و پسرش "علیرضا" را دعوت کردی!
یادت می آید چقدر پاهایم را به زمین کوبیدم و گفتم که نمیخواهم آنها بیایند؟! پسرک بنده خدا همه اش یک گوشه نشسته بود و من تازه فهمیدم چقدر کولی بازی در آوردم برایت!
یکی از کادوهای تولدم "دفتر خاطرات قفل دار" بود!از آنهایی که یک قفل به آن آویزان است! یادت می آید؟
یادت می آید روزی را که دفتر خاطرات را به تو دادم و گفتم این صفحه برای توست!؟!
و تو نوشتی برایم و دفتر را برگرداندی
و من خواندم:
بهار بود....
بهاری که هنوز آمدنش را،به خاطر آمدن تو دوست دارم...
با آمدنت لحظه هایم رنگی شد...
انگار بوی تازه ای به بوهای بهار اضافه شد...
.
.
.
این ها را در اول صفحه نوشته بودی!و من با چنان لذتی خواندم که هنوز که هنوز است،بعد از ده سال، خط به خطِ نوشته هایت را از برم...
عطر آغوش گرمت را،طعم شیره ی جانت را، لحن گرم لالایی شبهایت را،هنوز از برم!
هنوز هم گاهی صدایت در گوشم میپیچد که مثل هر شب برایم "خوشدل خانم" میخوانی...
"خوشدل خانم،توی چمنزار داشت میچرید... که یدفه صدای نرم و نازکی از دور شنید...
مورچه بود که میگفت: (و اینجا صدایت را نازک میکردی و میگفتی:) پاهام دیگه خسته شدن،دست و پاهام بسته بسته شدن،بذار سوارت بشم،سوار شاخت بشم...!!!"
چقدر بودنت خوب و دلگرم کننده است!مادر!
چقدر بزرگ و مهربانی!مادر!
چقدر مادر خوبی هستی،بین تمام مادر های دنیا! مادر!
روزت مبارک! مادرم!
+ حس گرفتن کادو در روز مادر از طرف پدر! :دی







