دیشب با خاله اینا و دایی اینام رفته بودیم پارک! همیشه فکر میکردم چقدر ضایس ملت میرن وسط پارک میشینن! اما دیدم نه بابا! به کسی چه؟!!!
خلاصه که رفته بودیم پارک و بچه ها فر خوردن به سمت وسیله های بازی و ما هم پلاس بودیم وسط چمن ها.دیدم نخیر! اینطوری نمیشه و اون سرسره بادی از دور داره به من چشمک میزنه! گفتم من میخوام برم سرسره بادی سوار شم! کی با من میاد؟!
دختر خاله کوچیکه گفت منم میام پاشو بریم!
رفتیم دیدیم ملت جمع شدن دارن یه چی نگا میکنن! رفتیم دیدیم یه آقایی بساط پهن کرده، از یکی از جعبه هاش دوتا مار آورد بیرون میگفت اینا عجیبن و این حرفا.میگفت مار شاخ دارن.بعد آورد نشون جمعیت داد. منم که قبلا تو راز بقا اینا رو دیده بودم واسم هیجان نداشت.بعدم که تموم شد و یارو بساطشو جمع کرد رفت.ماهم رفتیم تاب سواری!!! من و دختر خالم،دوتا خرس گنده!رفتیمو سوار تاب شدیم!هی این نینی فسقلیا میومدن میگفتن ما میخوایم سوار شیم!
ما هم با پررویی تمام میگفتیم یه ذره دیگه تاب بخورم الان پیاده میشم!!!!
بعدشم من که دیدم دختر داییم اینا دارن سرسره سوار میشن،منم دویدم پشت سرسره!البته بماند که اونا ابتدایی راهنمایین!!! خلاصه یه 5،6باری سرسره بازی کردیم و بعدم من گیر دادم که الا و بلا من میخوام سرسره بادی سوار شم! خلاصه با هزار زور و زحمت راضیشون کردم با من بیان! منو دختر خالمو خواهرش و دختر داییمو پسر خالم رفتیم تو پارک بادی! آقاهه گفت میخواین سوار شین؟ دخترخاله هه گفت تا چه سنی سوار میکنین؟! آقاهه گفت واسه کی میخواین؟! گفت این! (و منو نشون داد!)منم با اعتماد به نفس تمام گفتم:من! خندید و گفت:نه!!!! من نمیدونم!مگه من چمه؟! همه بهم میگن بهت میخوره بری دوم دبیرستان! حالا اینجا این یاروئه اینطوری نگام کرد!!!
بعدشم که با پسر خاله هه دعوام شد و همش دنبال اون میدویدم،بعدشم که هی چسبید بهم که:دختر خالهههههه!!!! ببخشییییییدددددد!!!!!
ما هم که با کرم و فضل بسیااااار!! گفتم به شرطی که تکرار نشه هاااا!!! گفت خب! ما هم او را بخشیدیم!!!!
بعدم شاد و شنگول و منگول و حبه ی انگور!!اومدیم خونه!
جای همگان خالی بوووووود!!!
خیلیییییییییییییییی کار خوبی کردی ...منم از این کارا انجام میدم ...خداییش لذت بخشه دیگه
هرررررررررررررررر که رات ندادن ....
بابا فضل و کرم و سخاوت اینااااااااااااااااا ....دمت گررررررررررررررم
آآآررررررررررههه!!!
خیلی مزه داد!!!
هرررررررررر نکنااا! گفتم جلف نباش!
ما اینیم دیگه!!! دممان داغ شد!
سریع تر بالا بیار زندگیو
ای بابا بعد اینهمه بازی و سرسره چرا اینقده غمگین؟؟؟/
خیلی وقتا زندگی روی بدشو نشون آدم میده.
کاریم نمیشه کرد.
سلام محدثه جونم
جات خالی منم از مسافرت برگشتم!
ماهم اونجا رفتیم یه پارک جنگلی تاپ سرسره داشت! هیچکی هم نبود من که هیچ خالم هم که 40سالشه هم سوارشدو بازی کردیم جات خالی هیچ بچه ای هم مزاحممون نبود!
من آپم
میای؟
خوش گذشت؟
جای منم خالی!
بله میام.
سلام:

خوب اینکه خیلی خوبه تو دقیقا مثل منی
آدم باید تو هر سنی کودک درونشو فعال نگه داره
چیه مگه ما وقتی بزگ شدیم دل نداریم خوب دوس داریم سوار اسباب بازیا بشیم دیگه ه ه ه
من به عنوان یه دختر ۲۲ ساله شدیدا دوس دارم که تو ژارک درست عین بچها بگمو بخندم و بازی کنم
تابستون آدم ژارک نره خفه میشه باور کن
سلام!
آره خب!
منم همینو میگم دیگه!!!
ژارک یا پارک آیا و حتی؟!!!
آپم
غیر از دیروزیه؟
راستی من اینجا گفتم دوباره آپم؟!
آلزایمر گرفتماااا!
نه.الان میام.
واقعا ببخشید محدثه
من وقتی باهاش میحرفم دیگه اختیارم دسته خودم نیس!
نمیفهمم چی میگم! نه که دلم خیلی واسش تنگ شده همش قربون صدقش میرم
هنوز که بالا نیاوردیش!
آوردم دیگه!!!
منظورم از بالا آوردن این بود که کللا بریزمشون دور!!!
خب همه چیو که نمیشه بالا آورد!
سلام
پس حسابی خوش گذشتههههه
زیاد از پارک رفتن خوشم نمیاد ولی یه جوری تعریف میکنی آدم هوس میکنه خب!!!
آره!
جای همه خالی!!
وااای!انقدر دوس دارم پارک رفتنو!!!
اتفاقا به شما بیشتر از من میاد!
سلام محدثه جونم
آپم
اوکی
سلام. خوبی آبجی محدثه؟

واقعا فکر میکردی وسط پارک نشست ضایعه!!!!
بیخیال آبجی! واسه خوش گذرونی و لذت بردن از زندگیت اصلا واست مهم نباشه که چی ضایعه چی ضایع نیست!
اصل خودتی که داری کیفشو میبری.
از هیچ چیزی واسه شاد بودن دریغ نکن.
سرسره و تاب بازی هم توی این سن و سال خیلی حال میده.
من شخصا تجربه اش کردم
خوش باشی
سلام علی!
خوبی؟!
چه عجب این ورا!!!؟
آره موافقم باهات!
مرسی.توام همینطور!!!
پارک
هوم؟!!
اوهوم!
کجایی محدثه جونم؟
نیستی؟
بیا ببین خبرا و اتفاقای جدید دارم
اومدی زودی بیا آپم خب آجی جون؟
عزیزم الان سرم شلوغه
فردا حتما بهت سر میزنم.
چشم چشم.
الان اگه راهنمایی یا ابتدایی بودی انشای خوبی میشد
iهررررررررررررررررررر!!!
نه بابا!
معلما که به این چیزا نمره نمیدن!