"دلم گرفته،
دلم عجیب گرفته است.
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه ی نارنج میشود خاموش
نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،
نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمیرهاند.
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد"
اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول
تا برم بخونم
برو بیا!
منتظرت میمونم!
درس میشه خوشگل من ..غصه نخور
همه چی میگذره ..نذار این روزات خراب بشه عزیزدلم ...زندگی خوب و بد و پستی بلندی داره ...اگه از الان اینجوری باشیم دیگه تو آینده هیچی ازمون نمیمونه ...
یادت نره که شاد بودن تنها انتقامیه که میشه از دنیا گرفت...پس شاد باش..
سعیمو میکنم.
ممنون که اومدی . ممنون که بهم امید میدی.
وا!!
چیه؟!!!
حس آشنایی در نوشته هایت برایم هست...
عاشق شعرای سهرابم. وقتایی که ناراحتم،وقتایی که از همه چی خستم، دلم میخواد یه هشت کتاب بگیرم تو بغلم و آروم شم.
...حذف شد...
چی حذف شد!!! من که نبودم!
هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند!
عجب جمله ای بود این!
نبودی دیگه!!!
اصلا نمیگی یه خواهری، یه محدثه ای بود...
هی وای من!!!!
شعر سهراب بود پسرم!
هی وای من!!!
آخه آبجی از اوضاع من که با خبری!
هیچوقت نیستم و سرم شلوغ پلوغه.
باید ببخشی. سعی میکنم بیشتر سر بزنم
شما ببخش منو.
خواهش میکنم!
این حرفا چیه برادر!
شوخی کردم.
به دل نگیر.